محمد مهريار
37
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مثل آن داريم و نيز ذكر آن در پيشگفتار گذشت و توضيح داده شد . در فرهنگها « گرد » را به معناى محل و مكان ، تعدادى ساختمان ذكر كردهاند و مثلا معنى دستگرد را اين آوردهاند كه عماراتى را كه با دست و رنج و كوشش دست برآورده شده باشد . در اين معنا ظاهرا جزء دوم « گرد » از ريشهء كردن و برآوردن است و به معناى برآورده شده با رنج و زحمت دست است كه البته با معناى اول شبيه است . جزء اول « آج » يا « آچ » ( اعم از جيم فارسى و عربى ) به زعم قوى همان است كه در كلمهء آز ( نام صحرايى از روستاى رودشت اصفهان ) داريم كه بعدا از آن نام ياد خواهيم كرد . همين كلمه در واژههاى ازوار و ازوارچه ( به ضم اول ) كه بعدا خواهيم ديد نيز آمده است و مىتوان به زعم قوى پنداشت كه « آچ » ، « آج » ، « آز » و « از » همه از يك ريشه و به معناى همان واژهء « آز » مىباشند كه در فارسى برحسب آنچه در فرهنگها آمده آن را به معناى آرزو و تمنا هم معنى كردهاند و امروز ، از آن حرص و طمع مىفهميم ، كه در اين صورت آجگرد يعنى آنجا كه « آز » ( حرص و طمع ) آن را بهوجود آورده است ، ولى اسم به اين معنى ناپسند است و ايرانيان هرگز نام زشت بر محلى كه با زحمت آن را آباد كردهاند نمىنهند . پس بايد معناى مناسبى براى « آج » و « آز » و . . . بياوريم . رجوع كنيد به « آچك » . آچك c ? ek ديهى است در روستاى فريدن اصفهان كه بر جانب باختر اين استان افتاده است . برحسب نشريهء شمارهء 289 مركز آمار ايران در سال 1350 جزء دهستان پشتكوه موگويى به حساب آمده است . « 1 » من خود اين ديه را نديدهام ، ولى براساس آنچه بهعنوان وجه جامع و مشترك از ديههاى اين دهستان در خاطر دارم مىتوانم وضع آن را در حالت حقارت خود با خانههاى گلى و خارها بر سر ديوارها به منظور پيشگيرى از شستن ديوارهاى گلى بر اثر بارندگى فراوان و برف بسيار كه در اين روستا عادى و طبيعى است ، توصيف كنم . همچنين شيوهء زندگانى و تمدن مردم همان است كه از پيش هم گفتيم . « 2 » آدميان در بالا و چارپايان در زير هر دو باهم در زمستان ، گرم از فضولات دامها ، زيست مىكردند . محصول آن گندم و كمى حبوبات و سيبزمينى و همين و بس .
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريه 289 م . آ . ا . ص 58 . ( 2 ) - ن . ك . به : همين كتاب ذيل عنوان فريدن .